جستجو :
پایگاه اطلاع رسانی نمایشگاه ها ، همایش ها ، مسابقات و مناسبت های داخلی و خارجی





در جنگ با جنگ
نگاهی به زندگی و آثار دیوید ریب نمایش‌نامه نویس آمریکایی

علی آخوندان Ali Akhoondan

دیوید ریب در کشور ما نمایش نامه نویسی گمنام است. نگارنده در جست و جوی منابع فارسی تنها یکبار با نام ریب برخورد کرد، که نه تنها شامل توضیحی ناکافی و ناقص در مورد این نویسنده ی نامدار است و نام نمایش نامه های او را به طور تحت الفظی به فارسی برگردانده شده؛ بلکه خلاصه موضوع آنان نیز در تطبیق با منابع انگلیسی نادرست است در تاریخ تئاتر جهان آمده است:"دیوید ریب (متولد 1940) غالب آثار اولیه ی خود را در ارتباط با جنگ ویتنام نوشت. تربیت اولیه ی پاولو هامل (1971) غیر انسانی شدن تدریجی یک سرباز ساده دل شهرستانی را نشان می دهد، و نمایش نامه ی چماق ها و استخوان ها (1971) به کور شدن یک داوطلب ساده دل و میهن پرست جنگ و تأثیرات بازگشت او به وطن و میان خانواده اش می پردازد. در نمایش نامه ی پرچم ها (1976) که در زمینه ی آغاز جنگ می گذرد، قدرت اصلی نمایش از یک سرباز داوطلب بر می خیزد، کسی که با یاد آوری مناقشات جنگ کره ما را بر آن می دارد تا به بهایی که به واسطه ی بروز جنگ ها پرداخته ایم بیاندیشیم. اخیرترین نمایش نامه ی ریب، جاروجنجال (1984) به کاراکترهایی در هالیوود می پردازند که ظاهراً به ظلمی که برای پیشی گرفتن از یکدیگر در بازی هالیوود روا می دارند آگاه نیستند؛ دنباله ی همین نمایش نامه به نام چیزهایی که رودخانه حفظ می کنند (1993)، به ورطه ای می پردازد، که مردم را از یکدیگر دور می کند. او در نمایش نامه ی دیگری به نام پرسشی در باب ترحم (1997) تصمیم های دردناک یک بیمار مبتلا به ایدز را طرح می کند، که سرانجام با یاری دیگران خودکشی می کند".

 

d1_380

به نظر می رسد سهم منابع نوشتاری فارسی زبان از ریب تنها همین چند جمله است. اما دیوید ریب درمیان نمایش نامه نویسان دنیا و آمریکا چه جایگاهی دارد؟ قبل از این که هیچ رمانی که به ویتنام پرداخته است، برنده ی جایزه‌ای ملی در آمریکا شود و قبل از این که فیلمی با موضوع ویتنام جایزه ی اسکار را تصاحب کند؛ ریب تقریباً تمامی جایزه های اصلی تئاتر آمریکا را برده بود.  دوره ی آموزش نظامی پاولو هیومل که در ماه می 1971 اجرا شد، برنده ی جایزه ی انجمن تئاتر و جایزه ی اوبی شد.  شش ماه بعد و با اجرای تکیدگان او توانست خودش را در کنار شکسپیر قرار دهد:" ریب تبدیل به اولین نمایش نامه نویس پس از شکسپیر شد که دو اثر او به طور هم زمان اجرا می شد".
تکیدگان نیز جایزه ی چندین انجمن را برد، ولی مهمترین افتخاری که این اثر برای ریب به ارمغان آورد، جایزه ی تونی برای بهترین نمایش در سال 1972 بود. چهار سال بعد ریب با نوشتن نجات ناپذیران سه گانه ی ویتنامی اش را کامل کرد. این نمایش نامه در سال 1976 از طرف منتقدان نیویورک به عنوان بهترین نمایش آمریکایی و قدرتمندترین اثر ریب انتخاب شد.
دیوید ویلیام ریب در روز 10 مارس 1940 در دوبوک آیووا که منطقه ای کارگری در نزدیکی رودخانه می سی سی پی است، متولد شد. او روزگارش را با پدر و مادرش و بعدتر با خواهرش می گذراند. جایی که به گفته ی خواهرش مارشا، آن ها با «کمبود فاحش حریم روانی، احساسی و جسمانی» روبرو بودند. او در گفت و گو با نشریه نیویورکر می‌گوید:"ما مجبور بودیم زندگی درونی زیادی داشته باشیم، چرا که فرصت زیادی برای زندگی بیرونی وجود نداشت".
ویلیام، پدر خانواده روی مبلی در اتاق پذیرایی می خوابید. او که با حقوقی ناچیز به تدریس تاریخ و مربی گری تیم فوتبال دانشجویان سال اول در آکادمی لوراس مشغول بود، نتوانست در برابر وسوسه ی کسب حقوق بیشتر مقاومت کند و برای کار به یک کشتارگاه محلی رفت؛ تصمیمی که به گفته ی مارشا «ضربه ای دردناک» برای پدرش بود: "او از کالج بیرون آمد و به افسردگی قدم گذاشت و پس از آن روزگار خیلی خیلی سختی را گذراند". ویلیام از دانشگاه ایلینویز فارغ التحصیل شده بود. او که پیش تر  در تیم بیس بال کوچکی در تگزاس بازی می کرد، تعدادی رمان چاپ نشده نیز داشت. آرزوهای عقیم و مشکلات مادی موجب شده بود تا هاله ای از افسردگی اطراف خانواده را فراگیرد. در چنین فضایی احساس و کلام فرو خورده می شد. ریب در فضایی احتیاط آمیز بزرگ شد و خجالتی بار آمد. او ناظر و شنونده ای مشتاق بود و در دنیای تخیلاتش زندگی می کرد. دیوید در نوجوانی تعدادی فیلم اکشن هشت میلیمتری ساخت. فیلم هایی با موضوع: "مبارزه، زد و خورد و فرار از زندان. ما پولی نداشتیم و واقعاً مجبور بودیم در فیلم برداری صرفه جویی کنیم".
به گفته ی خود ریب، جیمز دین  و مرگش در سال 1955 تأثیر شگرفی روی او داشت. این زمانی بود که ریب پانزده سال داشت و در کلاس دوم دبیرستان درس می خواند. ریب در مورد علاقه اش به این بازیگر می گوید : "او به همان اندازه که یاغی بود، احساساتی هم بود و نشان داد به این طریق می توان هنر آفرید و این چیزی بود که من نمی دانستم با آن چه کنم". ریب دچار وسواس فکری شده بود. او ضبط صوتی خرید و بعد از تماشای هر فیلم جیمز دین، مکالمات آن را تا جایی که به یاد می آورد ضبط می کرد. مارشا خواهرش، به خوبی آن دوران را به یاد می آورد: "ما به دیالوگ ها گوش می دادیم و صحنه ها را بازی می کردیم. من ناتالی وود یا کارول بیکر می‌شدم". ریب در مورد این تجربیات می گوید:"مثل این بود که با خودم بگویم، می توانم بازی کنم؟ می توانم این کار را انجام دهم؟"
وقتی فکر بازیگر شدن به سر ریب افتاد، او آن را با اشتیاق تعقیب کرد. ریب مسیر جیمز دین را موشکافانه دنبال کرد و از اکتورز استودیو به متد رسید و سرانجام به کار بازیگر بر روی خودِ استانیسلاوسکی. ریب می گوید:"مثل جنون بود. فکر می کردم، یک بازیگر متد سطح بالا هستم و می خواندم و می خواندم و می خواندم". دیوید که در ابتدا آرزو داشت تبدیل به یک بازیکن حرفه ای فوتبال شود، به جای آن تصمیم گرفت درس بازیگری و سپس نویسندگی بخواند. و به همین منظور دوبوک را ترک کرد و برای تحصیل در رشته ی تئاتر به دانشگاه ویلانووا رفت.
ریب در این باره می گوید:"علاقه ی من به نوشتن از هجده سالگی آغاز شد. به طور کلی در نویسندگی موفقیت هایی داشتم؛ اما نه در نمایش نامه نویسی به طور خاص. البته در آن زمان آرزوی این کار را هم نداشتم. من در شهرستان کوچکی زندگی می کردم، که هیچ گونه تئاتر جدی در آن نبود".
دیوید با جدیت مشغول نوشتن نمایش نامه شد. اما تنها دو سال گذشته بود که «احساس خفقان و نیاز به گشتن اطراف» در او بیدار شد: "احساس کردم به اندازه ی کافی برای نوشتن نمی‌دانم». او از دانشگاه بیرون آمد و به کارهایی غیر عادی از پیشخدمتی گرفته تا پادویی، پرداخت. سپس در سال 1965 و در بیست و پنج سالگی در ارتش ثبت نام کرد.  
ریب در فوریه 1966 و اوایل درگیری آمریکا در جنگ، وارد ویتنام شد و به کارهای دفتری از قبیل ساختن بیمارستان پرداخت. منطقه‌ی خدمت او در معرض تهدید روزانه قرار نداشت و زندگی آن قدر امن بودکه ریب از این که در منطقه جنگی نبود احساس گناه کند. بزرگترین کشف ریب در ویتنام نه دشمن، بلکه هرج ومرجی احساسی بود. او از ویتنام به عنوان کارناوال یاد می کند:"موانع و محدودیت ها فروریخته بود و رفتارها طبیعی نبود.  اوضاع سرگیجه آوری بود. یک گوشه می رفتید، چیزی وحشتناک می دیدید. رویتان را برمی گرداندید، چیز دیگری می دیدید که به خود می لرزیدید. کمی شبیه غرب وحشی بود. اما این که من اصلاً باید آن جا بودم یا نه، داستان دیگری است".
ریب در ژانویه ی 1967 از خدمت بازگشت. چیزهایی که دیده بود او را تغییر دادند و تصمیم گرفت دیگر وارد چنین کاری نشود:" حیطه ی علوم انسانی گسترده تر و متنوع تر از چیزی بود که من تصور می کردم. وقتی کنار کشیدم، انگار قدرت نوشتنم آزاد شده بود".
ریب در سال 1969 با الیزابت پان  ازدواج کرد، دوره ی کارشناسی اش را در رشته ی ادبیات انگلیسی به پایان رساند و دو سال به عنوان خبرنگار در روزنامه نیو هیون رجیستر  کار کرد. در این دوره او نسبت به جنگ ویتنام موضعی بسیار خشمگین اتخاذ کرد. ریب در گفت و گویی با نشریه ی  بوستون گلوب  در سال 2007 گفت: "وقتی برگشتم ـ که خیلی زود هم اتفاق افتاد ـ کم کم متوجه شدم که هیچ چیز در خطر نیست. مردم این جا درگیر زندگی خودشان بودند. همه چیز خوب و طبیعی پیش می رفت. درست مثل امروز. این موضوع تا حدی من را شگفت زده کرد. واکنش من نسبت به این مسئله بروز دیدگاهی کاملاً متفاوت بود. باید خود را از مزخرفاتی که اطرافم بود و فکرم را مشغول کرده بود، خلاص می کردم؛ آن ها دیدگاه هایی ساده لوحانه بودند که درون خودم پرورانده بودم. خودم را مجبور کردم که آن ها را بیرون بریزم و امتحان شان کنم".
دوره ی آموزشی پاولو هامل (1971) ، اولین نمایش نامه ی حرفه ای ریب، مربوط به دوره‌ی آموزش نظامی خودش بود. در واقع در این اثر، زمان در جهت عکس پیش می رود. داستان با مرگ قهرمان آغاز می شود و سربازی سیاه پوست به نام آردل (که هیچ کس غیر از پاولو) نمی تواند او را ببیند، با پاولو به سفری در گذشته‌اش دست می‌زند. زندگی  ما پیش از دانستن منطقی که او را به سوی سرنوشت اش هدایت کرده، از تقدیرش آگاهیم.  ریب با نشان دادن پاولوی دست و پا چلفتی، نا امید و تا حدی مسخره (دروغگو، دزد و کسی که تلاش می کند خودش را بکشد) به جستجوی خودش در ارتش می پردازد و چیزی غیر از سوء استفاده، توحش و در پایان مرگ، نمی یابد. پاولو راهی برای درک حس تازه اش ندارد. ریب در مورد این شخصیت می نویسد:" بینش درونی هیچ وقت به وجود نمی آید. سختی و بدبینی جایگزین اشتیاق می شود، او فقط احساس می کند، گم شده است؛ اما نمی داند چگونه، چرا و حتی کجا". آردل (وجدان، ندای درون و یا شاید ناخودآگاه پاولو) می گوید:"جایی که تو هستی کاملاً سیاهه. هیچ راهی نیست که بتونی خودت رو ببینی؛ نه از بالا، نه از پایین و نه از بیرون".
جوزف پاپ مؤسس یک تئاتر عمومی، نمایش نامه ی دوره ی آموزش... را در سال 1971 روی میزش یافت. اواخر همان سال و قبل از اجرای این نمایش نامه او به ریب گفت، تهیه کنندگی هر چیزی که بنویسد را به عهده می گیرد. در آن دهه او تهیه کننده ی  پنج نمایش نامه ی دیگر ریب نیز شد و این عمل را مهمترین کاری که در جامعه کرده است، نامید. ریب نیز در ایمیلی نوشت:"می دانم بدون او هیچ کدام از نمایش نامه های اولیه ام به سرانجامی نمی رسید. همه از پذیرفتن آن ها امتناع کرده بودند و این نمایش نامه ها در هیچ جای دیگری نمی توانستند راهی به طرف روشنایی روز پیدا کنند».
در تکیدگان (197۲)، سوررئالیستی ترین اثرش، ریب چهارقهرمان نمایش نامه را از شخصیت های کمدی تلویزیونی، ماجراهای اوزی و هریت وام می گیرد. ریب در دومین نمایش نامه اش با لحن نیشداری به تضادهای واقعی و روانی کهنه سربازی نابینا به نام دیوید می پردازد؛ کهنه سربازی که تلاش می کند تا چشم خانواده ی متعصبش را آن طور که ریب می گوید، به روی «احساسات شاعرانه شان» باز کند. دیوید به خانواده اش که  نمی خواهند چیزی ببینند، می گوید:"من خیلی چیزها دارم که به شما بگم و نشون بدم". اما پدرش اوزی معتقد است:"من اگه مجبور شم به زندگی دروغ بگم، این کارو می کنم". دیوید از روحش صحبت می کند و کلامش مهیج، استعاره ای و سرشار از حس و اندیشه است. اما هریت، اوزی و دیگر پسرشان ریک، حالتی دفاعی دارند و کلامشان جزمی و دافعه برانگیز است. دیوید هنوز در رنج از دست دادن دختری ویتنامی به نام زونگ است. او با زبانی تقدس آمیز و ظریف از عشق اش یاد می کند،  ولی هریت و اوزی به نا امیدی دیوید دامن می زنند. ریب در مقدمه ی نمایش می نویسد:" دیوید در مورد دختری که دوستش دارد می گوید:« دختری بود که وزنش از یک ذره غبار کمتر بود» و اوزی جواب می دهد:«تو یه فاحشه ی آشغال زرد تور کرده بودی.» ساده ترین حقایق در پس زبانی که کاراکترها به کار می برند، نهفته است".
در حالی که نمایش به پایانی رویایی نزدیک می شود، زونگ در برابر خانواده تجسمی عینی پیدا می کند. دیوید می گوید:"لمس شون کن. بغلشون کن". اما اوزی گلوی او را فشرده و خفه اش می کند. سپس اوزی، هریت و ریک کمک می کنند تا دیوید رگ دستش را ببرد و هریت ظرفی می آورد تا خون در آن بریزد و حوله ای می آورد تا مانع از کثیف شدن لباس هایش شود. او می گوید:"خیلی بزرگ به نظر می رسی. دیگه حرف مسخره ای وجود نداره". با تقابلی کنایی بین آسیب روحی و تفرقه، تکیدگان بهتر از هر نمایشی در این زمینه، جدایی بین نسل ها در آمریکا را نشانی می دهد.
برای ریب ویتنام چیزی شبیه «اشعه ایکس» است که ناخوداگاهِ آمریکایی ها را به آن ها نشان می دهد :"تاباندن نور به تصویری کریه که ما همواره چشم هایمان را به رویش می بندیم".
یتیم (1973)، که به عقیده ی خود ریب باید به عنوان چهارمین نمایش نامه ی ویتنامی اش در نظر گرفته شود، وامدار اورستیای اشیل است. هرچند ماجرای این نمایش نامه در ویتنام اتفاق نمی افتد، ولی تلاش ریب برای پیوند اسطوره های یونانی با خشونت دنیای مدرن، بازتابی از تجربه‌ی او در جنگ است.
چهارمین اثر ریب در اتاق بوم بوم (1973) نام دارد. در این نمایش نامه، او از موضوع جنگ ویتنام فاصله گرفته و از هم پاشیدگی هویت یک رقاص جوان در باری سطح پایین در فیلادلفیا به تصویر می کشد.  در این نمایش نامه ریب موضوع را گسترش داده و رابطه ی مخدوش میان جنسیت ها را بیان می کند؛ خشونتی که به سختی می توان برایش ریشه ای در ویتنام یافت.
نجات ناپذیران (۱۹۷۶)، آخرین و به اعتقاد عده ای بهترین نمایش نامه ی ریب درمورد جنگ ویتنام است،  نجات ناپذیران، ناتورالیستی ترین و خشونت آمیزترین اثر ریب است که داستانش در یک سربازخانه در نزدیکی واشینگتن دی. سی و در سال 1965 اتفاق می افتد.
ریب در مورد شکل گیری این نمایش نامه در گفت و گو با روزنامه بوستون گلوب، می‌گوید:"از چهار نمایش نامه [دوره ی آموزشی پاولو هامل، تکیدگان، نجات ناپذیران و یتیم] نجات ناپذیران، را اول شروع کردم، ولی نوشتن آن دیرتر از همه تمام شد. نگارش آن را حدود سال 1968 آغاز کردم و شش هفت سالی طول کشید تا به پایان رسید. آن را در قالب اپیزودهای کوتاه و فشرده که بر اساس سال از هم جدا می شدند، نوشته بودم".
نجات ناپذیران در واقع اولین سلاح ریب در واکنش به محیط اطرافش بود. محیطی سرشار از ناامیدی، خشونت و خودخواهی که خیابان های آمریکای آن روز را به کشتارگاهی تبدیل کرده بود. سربازانِ نمایش نامه ی ریب مانند جامعه ی آن روز آمریکا حس پوچی از مرگ دارند، چیزی که او آن را «خیال سرگیجه آورِ فرستاده شدن به راهی بی هدف» می نامد.
با بالا رفتن پرده در آغاز نجات ناپذیران، ترس نیز افزایش می یابد. سربازی به نام مارتین می گوید:" دیگه نمی تونم تحمل کنم". مچ دست او به دنبال تلاشی ناکام برای خودکشی باندپیچی شده است. سربازی همجنس گرا به نام ریچی  می گوید:" باید واسش یه داستان درست کنیم".(همان) او این جمله را درباره ی هم قطارش می گوید، اما منظور ریب خودِ ارتش است که می خواهد داستانی برای آن هرج و مرج پیدا کند.
در کنار خط داستانی شلوغ و پر ماجرا، ریب تا حدی تلخی و زهر داستان را می گیرد. سربازان وظیفه شان را انجام می دهند و سعی می کنند با دیدی مثبت به قضایا نگاه کنند، هرچند که از عاقبت کار آگاهند. در تب وتاب و ترس ناشی از اعزام به ویتنام یا به تعبیر کنایه آمیزشان؛ دیزنی لند، آن ها در پادگانی که برایشان نوعی خانه ی امن است زندگی کرده و روابط دوستانه ای دارند. تنها سنگری که سربازان می توانند بین خودشان و ترس بنا کنند.
ریب توانایی قابل توجهی در ایجاد فضاهای پرفشاری دارد که در آستانه ی رخ داد حادثه ای اندوهناک قرار دارند. در واقع عامل خشونت به طور ناگهانی وارد پیرنگ نمایش نجات ناپذیران می شود. ریچی از دو هم اتاقی اش می خواهد اتاق را ترک کنند تا او با کارلایل که سربازی سیاه پوست و تند خو است، تنها باشد. بیلی دیگر سرباز حاضر در اتاق، عصبانی شده و کفشش را به سوی آن ها پرتاب می کند. این کفش برای کارلایل نمادی از تمامی چیزهایی است که جامعه ی سفید پوست به او تحمیل کرده اند. کارلایل با چاقوی ضامن دارش بیلی را می‌کشد. سپس رونی که گروهبانی دائم الخمر است، وارد اتاق شده و کارلایل او را نیز با چاقو زخمی می‌کند و به بیرون فرار می‌کند. این لحظه ای ترسناک و خوف انگیز است. ریب می گوید:"وقتی خشونت به جریان می افتد، کسی نمی تواند جلودارش شود". به این ترتیب کارلایل به اتاق بازمی گردد و با حالتی روان پریشانه، آن قدر گروهبان رونی را با چاقو می زند تا بمیرد. حتی وقتی دستگیر شده و به بیرون برده می شود، صدای او را از بیرون صحنه می شنویم که دیوانه وار تنهایی اش را فریاد می زند:"این  جا خونه ی منه، نه شما".
نمایش نامه های ویتنامی ریب قسمت های مبهم جنگ را به تصویر می کشند؛ آثار متأخر او، انکار روانی که جامعه پس از جنگ دچارش می شود را به چالش می گیرد. در چنین وضعیتی کاراکترها دچار از خود بیگانگی می شوند. ریب در این باره می گوید:"من در عمق این ابهامات حضور داشتم".
تام تام و گوس (1982) اولین تجربه ی ریب در زمینه ی کار با ادبیات تبهکاری بود. این را می توان نمونه کاملی از ادعای او مبنی بر این که «کلمات بیش از آن که حقیقت را انعکاس دهند، آن را می سازند»، به شمار آورد. شخصیت های اصلی این نمایش نامه، دو ولگرد ترسو و بی دست و پا هستند. دزدان خرده پایی که خواهر گانگستری ـ که به اشتباه فکر می کنند سرشان کلاه گذاشته ـ را می ربایند. نشانه های اختلالات روانی نظیر بدبینی، حس گناه، خشم روان پریشانه و هویت القایی در آن ها به وضوح به چشم می خورد. با این حال آن ها هیچ گونه نمود بیرونی بروز نمی دهند. این مسئله که ریب در این اثر چندان در عمق شخصیت ها کنکاش نمی کند، خود موجب شده نمایش ظرافت به خصوصی پیدا کند. ریب درباره ی این نمایش نامه می گوید:" تام تام و گوس برایم راهگشا بود. شخصیت ها خودشان نمایش را جلو می بردند. من به دنبال ربط منطقی وقایع نبودم. آن ها از هم تقلید می کردند و هرچه می خواستند، می گفتند. این گفتار بود که لحظات را رقم می زد، نه خواست، افکار و نقشه های آنان".
تام تام و گوس پیش درآمدی بود بر رهایی ادبی که در هرلی برلی (1984)، شاهکار ریب به اوج خود رسید. شخصیت های این اثر در مقایسه با نمایش نامه های قبلی ریب، بیشتر تلاش می کنند گرایش های روانی پنهانشان را بروز دهند، گرایش هایی که به نظر می رسد آن ها را از علایق و اهدافشان دور کرده است. هرچند همچنان در بیان درونیات خود ناتوانند.
هرلی برلی، داستان زندگی چند بازیگر سطح پایین و معمولی هالیوودی در دهه ی 1980 را  بازگو می کند. این شخصیت ها به شدت تحت تأثیر مواد مخدر هستند. آن ها تلاش می کنند با غرق شدن در بحث هایی با موضوع تنفر از زن ، به زندگی خالی و منزوی خود معنا و مفهم بخشند.
هرلی برلی، به کاوش درمورد رقابت مردانه و خشونت در عرصه ای کاملاً متفاوت یعنی هالیوود می پردازد... در این نمایش نامه ریب مانند سایر آثارش به قهرمانی نا‌متعارف ـ که در بهترین حالت از مشکلات اخلاقی رنج می برد و در بدترین حالت مغرور، خشن و بی بصیرت است ـ را نشان می دهد تا از این طریق تأثیرات مهلک جامعه بر فرد را به چالش بکشد. ریب می گوید:" ناخودآگاه برای من در حکم سرگرمی است. عنصری که می تواند چیزها را گسترش دهد. همه چیز از شکل طبیعی خود خارج می شود. همه ی نسبت ها بزرگتر از آن چیزی می شوند که در نمایشنامه نشان داده شده است.".
مایک نیکولز که کارگردانی اولین اجرای نجات ناپذیران را بر عهده داشت، هرلی برلی را نیز برای اولین بار در برادوی روی صحنه برد. بنابر نوشته مجله تایمز: "این اجرا برخی از بدیع ترین و تأثر آمیز ترین نوشته های ریب را به نحوی که هر نمایش نامه نویسی آرزو دارد، ارائه می دهد." هرچند که گویا این آرزوی ریب نبوده است؛ چراکه حین اجرای این نمایشنامه رابطه اش را با نیکولز قطع می کند. نیکولز می گوید: " وقتی او این کار را کرد، بسیار نا امید شدم".  اما ریب که معتقد بود، نمایش نامه اصلی که به نیکولز داده، «سنگین» بوده و «به کار بیشتری»  نیاز داشته است. می گوید"من بارها به او گفتم چنین کاری را با تماشاگرانم نمی کنم". این اختلاف به قیمت پایان رابطه ی ریب و نیکولز تمام شد.
آن چه رود نگه می دارد (1991)، جزئیات زندگی گذشته برخی از شخصیت های هرلی برلی، از جمله فیل شخصیت اصلی این اثر، کلاه برداری که بازیگر شده را به نمایش می گذارد.  مسئله ی بخشش (1977)، مشکل سگ (2000) و راهب سیاه (2002) از جمله دیگر نمایش نامه هایی هستند که ریب تا کنون نوشته است.
ریب فیلم نامه های نجات ناپذیران(1983)، هرلی برلی(1998) و در اتاق بوم بوم(1999) را از روی نمایش نامه هایش نوشته است.  او همچنین نوشتن فیلم نامه های هرچه سریع تر می رقصم (1982)، ضایعات جنگ (1989) و نیز همکاری در نوشتن فیلم نامه ی مؤسسه‌ی حقوقی (1993) را در کارنامه دارد.
ریب در مؤخره ی جلد دوم نمایشنامه های ویتنامی اش نوشت: " بسیار کمتر از آن چیزی که در هنگام اجرای حرفه ای اولین نمایش نامه ام فکر می کردم، پیش رفتم. هیچ گاه محیطی حرفه ای را که به بهبود تولید نمایش کمک کند را نیافتم. کار گروهی لازم است، ولی گروه های کمی وجود دارند." گرچه این اواخر ریب توانسته همراهانی در گروه های تئاتری پیدا کند، ولی تا حد زیادی از حوزه نمایش خارج شده است.
از سال 1994 او در کنار همسر دومش جیل کلی برگ که بازیگر است و در سال 1979 با او ازدواج کرده ، در نزدیکی کانکتیکات ساکن شد. او می گوید:"حس عجیبی نسبت به تئاتر پیدا کرده ام. فکر می کنم، هرچه بیشتر دور باشم، احتمال بازگشتم به آن کمتر است. آمدنم به این جا ارتباطم با تئاتر را قطع کرده است". ریب اکنون روی موضوع دیگری تمرکز کرده است:" تغییر بیشتر رفتن به سوی چیزی است تا پشت کردن به چیزی دیگر. من به طور طبیعی خلوت گزین هستم و این روحیه حالا بیشتر عیان شده است. پیرتر شده ام و انگار زمانم در حال تمام شدن است".
این روزها ریب گاراژی دو طبقه در نزدیکی خانه اش را تبدیل به محل کار کرده است. وقتی کسی خانه نیست (کلی برگ برای فیلم برداری سریال تلویزیونی پول جنسی کثیف ماه ها از خانه دور است و فرزندان آن ها نیز در جای دیگری زندگی می کنند) ریب اغلب در تختخوابی که گوشه طبقه اول است، تنها جایی که از انبوه کتاب ها و کاغذها در امان مانده، استراحت می کند. در طبقه بالا پوستری از جیمز دین و عکس هایی از سگ هایش دیده می شود. او این مکان را به دریایی از کتاب تبدیل کرده و سه میز تحریر، دو کامپیوتر و صندلی ها مانند جزیره هایی توسط آن ها احاطه شده اند.
در سال 1992 ریب درباره ی نمایش نامه نویسی گفت:"هیچ اصراری نیست که یک نویسنده پرکار باشد؛ هرچند که اگر نویسنده ای، ننویسد همواره مورد انتقاد قرار می گیرد". در سال های اخیر او بیشتر وقتش را روی داستان نویسی گذاشته است. تا نمایش نامه. چند رمان ناتمام در دست دارد. او از نوشتن آخرین رمانش، «دایناسورها روی بام» کاملاً راضی است:"دو سالی که روی این رمان کار کردم، لذت بخش ترین سال های زندگی ام بودند ".

دریافت فایل پی دی اف
Download PDF




این مطلب در هنرمند 71 به چاپ رسیده است.
نظرات  
نام :
پست الکترونیک :
متن نظر :