|
شعر بهتر است يا ترانه نقد / درباره "فرصت نایاب" كتاب شعر "عبدالجبار كاكايي"
حبيب محمدزاده
عبدالجبار کاکایی سال 1342 در ایلام به دنیا آمد. خانواده ی او پیش از آن در عراق زندگی می کردند و در پی سختگیریهای دولت عراق، به ایران اخراج شدند. تا دوران متوسطه در ایلام بود و تا دوره کارشناسی ارشد ساکن تهران شد. یعنی درس و زن و بچه و کار تا الان او را در پایتخت نگه داشته است. بگذریم که جشنواره های مختلف او را به شهرهای دیگر می کشاند؛ این رسم روزگار ماست. مادرش و همسرِ یکی از برادرهایش را سالها پیش در منزل خانم وحیدی دیده ام، همسر و دخترش را نیز در مراسم اختتامیه و اهدای جوایز چند جشنواره شعر شهرداری تهران؛ با عبدالصابرشان هم دوستیِ کم رنگی بوده است. خانواده ی محترم و موجهی دارند. اکثرا هم دستی در هنر می برند. دو سالی در ایلام زمزمه هایی از شعر داشته اما همزمان با حضور در کلان شهر تهران، در مجامع جدی شعر شرکت کرده و شعرش جدی شده است. سالهای 61 و 62 به بعد. اولین شعرش یک مثنوی درباره محرم بوده است. زمانی بهترین شعرهایش را در مجموعه "نیستان" می دانست که منتخب چند دفتر شعر قبلی او بود. کتاب "حتی اگر آیینه باشی" نیز منتخب شعرهای اوست. اولین دفترش "آوازهای واپسین" را انتشارات همراه در سال 1369 به چاپ و بهره برداری رساند. این دفتر شامل 80 درصد غزل، دوسه تا مثنوی و یکی دوتا ترکیب بند و تعدادی هم دوبیتی و رباعی بود . سال 1369 با حساب سرانگشتی، خیلی انگشت بعد از نیماست. قالبهای شعری این دفتر از لحاظ تاریخی، سند خوبی هستند که نشان دهنده ی علاقه مندی نویسنده و مخاطب به وزن و قافیه و اندیشه فربهِ شعر کلاسیک در آن سالهاست. سالهای شور و هیجان و موسیقی های انقلابی و دفاع مقدسی و نوحه. البته و متاسفانه هنوز هم با وجود کار بسیاری که انجام شده و کاکایی هم در موضوع شغلی و اجراییِ آن سهم داشته، تفاوت چشمگیری در توقع و ذهن و تعریف مخاطبِ فراگیر از شعر به وجود نیامده و این وضعیت سبب شده در صنعت ادبیات، زبان فارسی تنها گذشته ی قابل توجهی داشته باشد و حال وخیمی را از لحاظ خوانده شدن در سطح داخلی و خارجی تجربه کند. شاعر "زنبیلی از ترانه" معتقد است: مردم طبیعت ذهنشان بر اساس همان شعر قدیم است. چون ذوق به این راحتی معیارهای خودش را جایگزین نمی کند، عوض نمی کند، ذوق عامه حرکت خیلی کند و آرام اما مطمئنی دارد. یک آرمان هایی، جریان تجدد طلب می خواهد، این آرمان ها در جهت تکامل است، منتهی وقتی تناسب نداشته باشد با ذوق عامه این آرمان ها تبدیل می شود به جزایر متروکی که فقط خودشان را سرگرم می کند و خودشان هم مقیم آن جزایر می شوند، اساسا متناسب با مردم حرکت کردن خیلی کار دشواری هست و در شکلی که نه از مردم عقب بمانی نه از مردم جلو بیفتی، در عین حال سخنت را هم خاص بپسندد، هم عام بپسندد {احتمالا چیزی مثل فیلم اخراجیها که مسعود ده نمکی درباره اش گفته است این فیلم را هم عوام دیده اند و هم خواص !!!} این ها شرایط بسیار دشواری است که هر کسی از عهده اش بر نمی آید. با توجه به وضعیتی که جهان امروز پیدا کرده، یعنی به شدت جزئی نگر شده، در این شرایط شاعر شدن و شاعر طبقات وسیعی از مردم شدن، کار بسیار دشواری است. بنابراین به اعتقاد من این دوره، دوره آزمون و خطاست. دوره تجربه هایی است که انجام می شود، به رکود و شکست می کشد و همه این تجربه ها باید بشود تا ما به یک تعریف طبیعی و واقعی از موقعیت انسان ایرانی در مواجه با عالم تجدد برسیم. این تعریف باید مبنای فرهنگ و هنر قرار بگیرد و شاعران ما با نگاه کردن به این تعاریف بتوانند زاویه های تازه ای از شخصیت انسان معاصر و ایرانی را در رابطه با جهان کشف کنند . گذشته های او با مطالعات شعری، از متاخرین میرزاده عشقی و از متقدمین حافظ، سعدی و باباطاهر رنگ و رو داشت و اکنونش شاید بیشتر در داوری تعدای جشنواره ، با خواندن تازه ترین شعرهای نسل سوم وچهارم و پنجم انقلاب از ضعیف تا خوب، صرف شود. و صد البته که فارغ التحصیل رشته زبان و ادبیات فارسی ، تا کنون کتابهای بسیاری از تاییدات دانشگاهیِ شورای انقلاب فرهنگی، هدایای دوستان، نیازهای شغلی، تازه های نشر و ... را خوانده است. حال که بحث شعرِ شاعران جوان و نوجوان به نوعی مطرح شد ، این نکته از نوجوانیِ عبدالجبار، جای طرح دارد که : تصورم این بود که شعر گفتن کار دشوار و طاقت فرسایی است، حتی اولین قطعات منظومی هم که به زبانم می آمد، تصور می کردم از خودم نباشد، بلکه یادآوری قطعات شعر بزرگان شعر فارسی باشد و برای دوستان می خواندم اما نمی گفتم که این شعرها مال من هست. این احساس را باید باشی و تجربه کنی، نقلش شاید خنده دار باشد اما به هر حال این اعتقاد در من نبود که بگویم این قطعه از من است. فکر می کردم به یاد آوردم ، حال امروز نه ، ولی فردا دستم رو می شود که مال کسی هست ؛ کما اینکه یادم هست اولین بار شعر معروف سعدی که «بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران » را تصور کردم خودم گفتم، بعد که فهمیدم مال سعدی است، دیگر از آن به بعد هر قطعه شعری که می گفتم فکر می کردم یا مال سعدی است یا حافظ . از میان آثار او كتابهای "سالهای تاكنون" و "بررسی شعر پایداری ایران و جهان" دو دوره برگزیده كتاب سال دفاع مقدس شده است. این مهم، بخشی از موضوعی بودن اندیشه های کاکایی را نشان می دهد. جای بررسی است که این اندیشه ها به زعم برخی مسوولین و در ناخودآگاه برخی مخاطبین، معیار و الگو محسوب می شوند. مسوولیتها و جایگاه های این شاعر تاکیدی بر این ادعاست : كارشناس ادبی ـ مطبوعاتی، کارشناس ادبی صدا و سیما، مدیر واحد ادبی موسسه نشر آثار امام، معاون اجرایی در فرهنگسراهای تهران و همچنین همكاری با حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی. کتاب شعر عبدالجبار کاکایی "فرصت نایاب" ـ چاپ دوم ـ انجمن شاعران ایران ـ بهار 1388 ـ شمارگان 2200 ـ قیمت 40000 ریال ـ 235 صفحه ـ طرح جلد از فرزاد ادیبی ـ لیتوگرافی، چاپ و صحافی: سفیر اردهال. صحبت کردن درباره کتابی که شاعر آن سابقه زیادی در شعر دارد و خودش خیلی چیزها را می داند، شاعری که شاعران جوانی مدیون او هستند، چون در فلان جشنواره با انتخاب او برگزیده شده اند، کار چندان سهلی نیست؛ هرچند که ممتنع است. با کتابی روبرو هستیم با 235 صفحه که 204 صفحه از آن را شعرهایی با وزن کلاسیک شامل شده است. اولین چیزی که در این موارد مشاهده می شود ، پر کردن وزن و پر کردن کتاب است. آیا کاکایی با وجود ید طولانی و سن کافی، توانسته وزن را و کتاب را با هر چیزی، موجه نکند؟ آیا شاعر توانسته به خاطر یکی دو بیت خوب، از نوشتن یک غزل ضعیف صرف نظر کند؟ آیا او توانسته به خاطر دلایل شخصی از قرار دادن شعرهای ضعیف در این مجموعه خودداری کند و میل به داشتن کتاب شعری در حد و اندازه های رمان و دیوان شعر را در خود خنثی کند؟ من هرگز به این سوال پاسخ صریحی نخواهم داد. انواع نقدهای گوناگون به عنوان تیتر می تواند دستمایه نقد این کتاب با این حجم قرار گیرد. نقد تاریخی، نقد فمینیستی، نقد کمونیستی، نقد سورئال، نقد عروضی، نقد روانشناختی و ... و همانطور که همه مستحضر هستیم این نوع از نقدها به بسیاری از متون، منطبق هستند. لذا به صورت پراکنده پیش می رویم. برای شروع، اسمها را انتخاب می کنم. مدتی است که گروهی از شاعران، از نامگذاری شعرهایشان خودداری می کنند یا اسمهایی عریض و طویل که خود جزیی از شعر هستند را برای نامگذاری برمی گزینند. شاعر کتاب "فرصت نایاب" همه ی 112 شعر این کتاب را نام نهاده است و این نامها به اسلوب پیشینیان ، معمولن بخشی از شعر بوده و بسیار عجیب به نظر می رسند. هر چند در جاهایی دستکاریهای کوچکی هم به چشم می خورد. توفان اشک. شعر: اگرچه بر دلم بارید توفان عظیم شک / پلی بین دل ما بود از پولاد، باور کن / تو از نسل عقیم گریه های رفته از یادی ترانه رها. شعر: در زمین ما به غیر دام و دانه نیست / در هوا ترانه رهایتان کجاست سهم گل. شعر: تا چه پیش آرد سموم هرزه گرد / سهم گل در باد سرگردانی است رگ سیاه. شعر: دوباره در هم فرو شده، کلاف رگهای جان من / و رشته رشته رگ سیاه، ز هر سر مو درآمده است. به وضوح مشخص است که اسمها در بیت، بسیار به جا به نظر می رسند"، اما در نامگذاری ارزش شنیداری ندارند و اصلا قابل مقایسه با جایگاه دیگر خود نیستند. حتی گاهی به اصطلاح بسیار لوس و کمی شبیه شعرهای شاعران بسیار نوپا جلوه می کنند. *** در صفحه 14 کتاب، ناگهان با یک موضوع وزنی مواجه می شویم: اگر چه عاشقم اما تو ای آیینه باور کن / نمی فهمم دلیل وعده امروز و فردایت {را} *** گاهی نیز کلمات و وزن انتخاب شده، شعرهای کودک و نوجوان را به یاد می آورد: کلمات: «باز آمدی!» ناگه رساندند این خبر را / بادی به هم کوبید مشتاقانه در را وزن: خاک نا امید، باز هم بگرد / لای بوته ها، خفته یک ... / {هاچین و واچین، یه پاتو برچین} البته این ایراد به حساب نمی آید و صرفا نوعی توضیحِ ضمنی است. *** عبدالجبار کاکایی در جایی در جواب این سوال که "شعر شما چقدر در مردم تاثیر گذاشته و مردم پسند بوده؟" گفته است: متاسفانه ما موسسه نظرسنجی خیلی منطقی و علمی نداریم که این جواب ها را به من و شما بدهد. بسیاری از علاقه مندان آثارم را می بینم حال یا در خیابان یا در محل کار یا محیطهایی که باهاش رابطه برقرار می کنیم، از طریق تلفن، نامه، از طریق ... این ها نشان می دهد که مخاطبان خاصی در تمام نقاط ایران وجود دارند. بله همین طور است. آثار او خصوصا در سالهای اخیر ، از آواز خوانندگان عزیز وطنی و بالطبع از زبان مردم، بسیار شنیده شده است. اما چرا حتی شاعری مانند کاکایی، در غیر از ترانه، با مخاطبی به اندازه ی بیست هزار نفر هم در سرزمینی با حدود چند میلیون باسواد روبرو نیست؟ مخاطبانی حتی برای یکبار. حتی با وجود اینکه بیتهای بهتری از ترانه هایش دارد! با خواب ناگزیر فرا می رسی شبی / ... سر زیر پر برده است اینجا جبرییل، افسوس / من در کجا پیدا کنم امشب خدایم را بیاور گله بزهای کوهی را شبی پیشم / که بنشینند چون مژگان، لب زاینده رود من کتفم پر از بال پرستو شد، ولی افسوس / از آسمان تنها برایم روزنی مانده ست ولی تو باز بی صدا، درون قاب عکس خود/ فقط سکوت کرده ای، فقط نگاه کرده ای *** در جاهایی از این کتاب، همچنان که انتظار می رود، به شعارهایی با مضامین و پرداختهایی مشخص برمی خوریم که تعدادی ذکر می شود. تا نگین نامتان، نقش سنگ قبرهاست / کی تمام می شود، التهاب های من چند روزی است که از غربت باغ / علف هرزه صنوبر شده است چو آیینه ی سنگ خورده / پرم از صدای شکستن تمنای پروازی از خویشتن / گره خورده در انتهای پرم *** گاهی پیش می آید که در بیان منظور و معنا، با عدم ارائه کلمات مناسب سر و کار داریم . این موضوع در شعرهای سپید، با ناتوانی شاعر و در شعرهای موزون با ناتوانی وزن، بیشتر محسوس است. در این کتاب، از آنجا که علم به توانایی شاعر داریم، همه ی تقصیرها را برگردن قالب می اندازیم. شاعر در معنا رسانی بالاخره با هر ترفند و زحمتی که شده موفق می شود یا نهایتا اینکه مخاطب آدم فهمیده ای است و یک چیزهایی درک می کند اما لذت شنیداری یک بیت یا تصویر خوب از دست می رود. با آفتاب و ماه در این غربت / مانند خاک روز و شبی داریم پشت هر قاب آیینه می دانم / چهره ای از عدم کرده را مانی عنان به شعله اگر داده اید بشتابید / به آفتابی امروز روزگاری نیست مستی کنعانیم از باده نیست / بوی پیراهن خرابم کرده است *** خدا را شکر مدتی است که همان گروه بسیار معروف هم به این نتیجه رسیده اند که با ترکیب سازی، شعر به وجود نمی آید و دست از توجیه های اضافی و استعاری و تشبیهی خود برداشته اند. زلیخای بی رحم پاییز / دریده ست پیراهن من (هرچند که معنای محترمی دارد) راز بلند عمر تو ـ بی تردید ـ / پیوند لحظه های سپیداری است (البته بین بلندی و سپیدار رابطه ایی هست و مثل روز روشن است) هر چند با نگاه خزان سوزت / هر سوی خاک، تشنه ی گلگاری ست (احتمالا غلط تایپی هم دارد) من از شهادت سبز بهار دانستم / چو لاله در چمن درد، داغداری نیست *** اگر معنا یابی، معنا سازی ، کشف معنا و ... را همتراز فرض کنیم و آنرا یکی از مصداقهای کارِ شاعرانه بدانیم، "فرصت نایاب" جای خوبی برای پیدا کردنش را فراهم آورده است. این قسمت از بررسی این کتاب به تعدادی از شعرها اشاره می کند تا در لذت کتابخوانی سهیم باشیم. در زدی پدر ولی پشت در کسی نبود / کاش دست نرم باد در به رویت می گشود (صرف نظر از گره وزنی) تمنای پروازی از خویشتن / گره خورده در انتهای پرم ( صرف نظر از "ی وحده " در پروازی) باز در نسیم خانه می کنم / دیدن تو را بهانه می کنم / می روم به باغ استعاره ها سر از نیام تغافل کشیده ام چون تیغ / کجاست گردش دستی، مرا قراری نیست رو سوی فلسطین آرم، با زخم عمیقی در مشت (آورم) دو نیمه داشت علی در دو ملک باقی و فانی علی اکبرم از جبهه آمد / همان تابوت که قدش بلنده تسبیح تو پاره شد، جهان پیدا شد *** عبدالجبار کاکایی، جزو شاعران فتوژنیک و رسانه ای ست. چهره بودن و چهره شدن، دو مزیت جبری و اکتسابی هستند که او کاملا به آنها دست یافته است. البته برای مزاح و طنزِ قضیه عرض کنم که بسامد کلمه آیینه در این کتاب بالاست. اگر چه عاشقم اما تو ای آیینه باور کن / نمی فهمم دلیل وعده ی امروز و فردایت تصویر سنگواره ی من نقش می شود / در چارچوب آینه های شکستنی بعد از این پیشانیم توفانی است / قسمت آیینه ام حیرانی است ساده زیستید و خوب، مثل آب و آینه / روزهایتان کجاست آفتاب های من؟ آه ای که چشمهای سیاهت / آیینه را به سوگ نشانده ست روزگاری است که از وهم نقاب / دل آیینه مکدر شده است چو آیینه ی سنگ خورده / پرم از صدای شکستن تو آیینه ای، آتشی، آفتابی / شکوفا و شفاف و از خویش رسته ببخشید؛ زیاد شد، ادامه نمی دهم. *** شعرهای پایانی کتاب، در قالبهای دیگر و همان سبک و سیاق، هنوز به وزن و موسیقی پایبند است، آنقدر که باید "باران که بند آمد" را " باران که بند شد" ببینیم و بخوانیم، نخوانیم، نمی دانم... چرا باید مقام موسیقی سست شود؟! *** صلح و جنگ ـ صفحه 228 1- اصلا "مدیترانه ی محزون"، ترکیب اضافی بودن خود را فریاد نمی کند 2- حس بی اعتمادی / در برزخ سکوت بین کلمات صلح و جنگ / پنهان شده است 3- شاعرانگی های کوتاه قامت و کهن سال: از پنجره ی آشپزخانه / لوله فلزی تانکی مهیب آوازی خواند / اما نه چون نی داوود / که رعد آسا و هراسناک 4- شعار زدگی اجتماعی(سیاسی نیست): و نمی دانند گونی ها را باید از شن پر کنند / نه اسکناس *** شعرهای نیمایی، این روزها بسامد پایینی دارند و شاعران خوبش مثل قیصر امین پور، کم هستند؛ این کتاب تعدادی از آنها را با خود دارد. تا که پشت می کنم به آفتاب / مثل سایه روبروی من ظهور می کند
این مطلب در هنرمند 69 به چاپ رسیده است.
|